,

این شامپانزه افسرده تنها یک دوست دارد که با او آرام می شود

 

به معجزه کوچک در زندگی اعتقاد  دارید؟ اینکه چیزی که حتی به چشم نمی‌آید بتواند حال و روز شما را تغییر دهد؟ روزانه به سادگی از کنار هر چیزی می‌گذریم غافل از اینکه شاید این تکه سنگ همانی باشد که ما به آن احتیاج داریم. داستان زندگی این شامپانزه، درسی است برای همه ما که زندگی به سادگی با ما کنار می‌آید.

در سال ۱۹۷۶ این شامپانزه افسرده ما در یک آزمایشگاه به دنیا آمد. اسمش فوکسی است، او نه تنها مورد آزمایشات هپاتیت قرار گرفته بود بلکه باید مدام بچه به دنیا می‌آورد و بچه هایش را از او می‌گرفتند تا آزمایشات دیگر را روی فرزندانش اجرا کنند.  او مادری بود که هیچ وقت شانس این را نداشت که یکی از بچه هایش را بزرگ کند. این شامپانزه ما افسرده و غمگین است.

شامپانزه

پزشکان اجازه نمی‌دهند او نزدیک انسان‌ها شود چون معتقدند که او قابل اعتماد نیست.

معجزه زندگی

پزشکان حتی انسان‌ها را هم از نزدیک شدن به او منع می‌کردند مبادا اینکه او به آنها حمله نکند.

عروسکی که نجات داد

در عوض دختر بیچاره به دور از دیگران و به دور از ارتباط با دیگران بود. تا اینکه یک روز یک معجزه برایش پیش آمد، به او یک عروسک کوچک دادند.

desktop-1448481447

فوکسی این عروسک را به فرزندی قبول کرد و حالش روز به روز بهتر شد.

به فرزندی قبول کردن عروسک

او عروسک‌های دیگری هم جایزه گرفت و همه آنها به خوبی نگهداری می‌کرد.

شامپانزه افسرده

شامپانزه مهربان ما عروسک‌ها را پشت خود می‌گذاشت درست مثل شامپانزه‌های مادر که بچه هایشان را پشتشان حمل می‌کنندdesktop-1448481449

بعد از سالها زندگی تلخ و تنهایی و افسرده، یک عروسک کوچک زندگی او را و حال و احوالش را دگرگون کرد.

او دیگر از اینکه تنها باشد نمی‌ترسد، او تمام عروسک‌هایش را مثل فرزندانش نگهداری می‌کند و لحظاتی که با آنهاست پر از زندگی و شادی است.

لینک اصلی